![]() |
![]() |
|
| درد های من اگرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست... درد مردم زمانه هست... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 12:9 توسط حامد |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:58 توسط حامد |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 3:1 توسط حامد |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 2:2 توسط حامد |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:29 توسط حامد |
|
|
13 آبان روزی نحس برای خیالبافی های استکبار... 13آبان نامی است که در تاریخ انقلاب اسلامی جلوه گر مبارزه و تقابل میان حق و باطل بوده و سمبل ایستادگی ملت ما در مقابل استکبار جهانی. 13 آبا ن 58 واقعه ای بود که از یک سو شوکت امپریالیسم امریکا را در هم شکست و آنرا به زبونی کشاند و از سوی دیگر فریاد مظلومیت ملت ما را در سراسر جهان به طنین افکند. بنابر این تسخیر لانه جاسوسی آمریکا که به اشتباه لقب سفارت را به خود گرفته بود، تنها در یک حادثه یک حادثه سیاسی صرف و در حد تعطیل شد سفارت خانه یک کشور در کشور دیگر نبود، بلکه سر آغاز تحول عظیمی بود که در سطح جهان و منطقه برای نشان دادن ماهیت مرموز زمامداران آمریکایی حادث شده بود. پیروزی انقلاب همانند یک شک قوی توانسته بود استراتژی های حاکم بر منطقه و توازن قدرت بین غرب و شرق را متأثر خود سازد، بطوریکه دیگر از آن ایرانی که به عنوان خط مقدم آمریکا برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم، نزد دولتمردان آمریکایی محترم بود خبری نبود. سایروس ونس وزیر امور خارجه دولت آمریکا در باره این باره گفته:« رفتن ایران از صف کشورهای متحد آمریکا و افتادن این کشور به دست رژیمی که دوست ما نیست، ضربه ای اساسی به منافع سیاسی امنیتی ما در آسیای جنوب غربی و خاور میانه به شمار می رود» انقلاب همچنان با شعار وحدت جهان اسلام مشغول در نوردیدن مرزهای جغرافیایی و تبدیل شدن به یک هژمون منطقه ای بود. آمریکا که برنامه های خود را با انقلاب ایران نقش بر آب می دید، سفارت خود را تبدیل کرد به پایگاهی برای طراحی و اجرای توطئه های خود علیه انقلاب . بطوریکه سفارتشان به عنوان ستاد عملیات سیا نه فقط در ایران بلکه در کل منطقه عمل می کرد تا شاید بتواند اقداماتش را در قالب و پوشش دیپلماتیک برای انحاط یا به انحراف کشانیدن انقلاب و نوپای ایران عملی سازد و بتواند با استفاده از سفارتخانه خلأ ناشی از اخراج مستشاران نظامی را پر کند. با پیروزی انقلاب و انتصاب بازرگان به عنوان نخست وزیری، دولت موقت جولانگاهی شده بود برای نیروهای لیبرالی که معتقد بودند باید با استبداد داخلی مبارزه کرد نه با استعمار خارجی و با اینکه بعد از انقلاب از لحاظ ساختاری تحول عمیقی در نظام بوجود آمده بود، آنها تنها به برخی اصلاحات سطحی در حد تعویض مهره های بالای رژیم اکتفا نمودند و تغییرات بنیادین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را نادیده می گرفتند. در کتاب خاطرات کارتر به این موضوع اشاره شده:« مهدی بازرگان...و اعضای کابینه اش که بیشتر تحصیل کرده غرب بودند، با ما همکاری داشتند، آنها از سفاغرت ما حفاظت می کردند....و برای ما پیام های دوستانه می فرستاند....بازرگان به طور علنی اعلام کرد که مایل است با آمریکا روابط حسنه ای داشته باشد، اما افراطیون طرفدار آیت الله خمینی برای او به صورت مشکلی در آمده بودند...» آمریکا می خواست با استفاده از سفارت خود نیروهای لیبرال و میانه روی مذهبی را با عناصر ملی گرا و طرفدار رژیم سابق پیوند زند و آنها را بر علیه انقلابیون مذهبی گسیل دارد. ماجرا به اینجا ختم نمی شد؛ پس از اعدام های سران رژیم گذشته، 2 تن از اعضای سنای آمریکا قطعنامه ای را از تصویب سنا گذراندندکه ایران را بخاطر اعدامهای انقلابی اش به طرز شدیدی محکوم می کرد. این حرکتی بود در جهت انزوای ایران و اعلام مواضع خصمانه ایلات متحده بر علیه ایران. امام(ره) هم واکنش نشان داد، در حالیکه آمریکا در پی آن بود تا فرستاده ای با نام « چارلز» را برای جذب ایران و جلوگیری از نفوذ شوروی در ایران به کشور بفرستد؛ امام نه تنها از پذیرش این دیپلمات کارکشته خودداری کرد بلکه « والتر کارتر» را نیز که جمهوری اسلامی پیش از این موافقتش را با اعزام او به عنوان سفیر به ایران اعلام کرده بود، رد کرد. آمریکا هم به بهانۀ حفظ امنیت منطقه و با ادعای ربده شدن یک نفتکش در خلیج فارس، ناوگانش را در تنگه هرمز به حالت آماده باش در آورد. جالب اینجاست که دولت موقت هیچ توجهی به این واکنش ها نداشت و همچنان در پی بهبود روابط با ایالات متحده بود. تا آنجا که بازرگان در جشن انقلاب با برژینسکی مشاور امنیت ملی دولت کارتر دیدار کرد.( از خدمات برژینسکی به ایران، میتوان به این موارد اشاره کرد: وی یکی از طراحان کودتای 21 بهمن 57 بود و طرفدار جدی سرکوب انقلاب و مداخله نظامی در آن و تلاشهای زیادی را برای پذیرش شاه در آمریکا انجام داده بود) گفتنی است که به گفتۀ وی، ملاقات او با بازرگان به تقاضای بازرگان صورت گرفته بود. در حالیکه شاه پس از فرار از ایران مشغول آوارگی خویش در کشور های مختلف بود، و ملت ایران خواستار بازگشت وی به ایران و محاکمۀ او بودند، دولت آمریکا که به خاطر بذل و بخشش های شاه خود را مدیون او میدانست و در حالیکه می ترسید مبادا عدم پذیرش شاه موجب هراس حکام وابسته اش در منطقه شود، شاه را پذیرفت و او به بهانۀ معالجه در آمریکا ماندگار شد. امام (ره) که در مقابل واکنش های راسخ خود سیاستهای منفعلانه بازرگان را می دید، از دولت موقت قطع امید کرد و در 9 آبان 58 رو به جوانان کرد و فرمود: « ای جوانهایی که در مقابل توپ و تانک رفتید.... ای خواهرهایی که جوانان خود را از دست دادید... حفظ کنید خودتان را، نهضت خودتان را، ننشینید دیگران برای شما کار کنند، اینها برای شما کار نمی کنند...» همچنین امام طی پیامی در 12 آبان 58 نسبت به پذیرش شاه از سوی دولت آمریکا اعتراض کرده و خطاب به دانشگاهیان فرمودند:« دانشگاهیان، دانش آموزان و طلاب علوم دینی، با قدرت تمام مبارزه خود را علیه آمرکا گسترش دهند» این سخنان از زبان امام (ره) کافی بود تا نمایندگان دانشجویان پیرو خط امام چهار دانشگاه امیرکبیر،تهران، شهید بهشتی و صنعتی شریف به فرمان امام لبیک گویند و به برنامه ریزی برای تصرف سفارت آمریکا بپردازند. روزنامه اطلاعات مورخ14 آبان 58: «ساعت 10.30 دقیقه صبح گروهی ( حدود 400 نفر) از دانشجویان...که در حال شعار دادن در خیابان آیت الله طالقانی بسوی دانشگاه ( تهران) در حرکت بودند، هنگامیکه جلوی در اصلی سفارت رسیدندمسیر خود را تغییر داده و پس از گشودن زنجیرهای این در به داخل سفارت رفتند.در همان زمان گروهی از دانشجویان نیز از دیوار خود را به داخل سفارت رساندند و...» پیش از آنکه دانشجویان به قسمت اصلی سفارت برسند، دیپلمات های آمریکایی مقداری از اسناد را در دستگاه های مخصوص خرد کن ریختند و از بین بردند و مقدار زیادی از اسناد را نیز سوزاندند و به خصوص نوارهای میکروفیلم و حافظه های کامپوتری را نابود کردند. پس از تسخیر سفارت، دانشجویان که با عنوان دانشجویان پیرو خط امام وابستگی خود را به دیگر گروهها و دسته جات سیاسی منتفی دانستهبودند، با صدور بیانیه هایی به تشریح علل و انگیزه های این اقدام پرداختند. برای این اقدام انگیزه های متفاوتی ذکر می گردد: پایان دادن به توطئه گریهای آمریکاییان در ایران، اعتراض به پذیرش شاه از سوی آمریکا، اعتراض به عملکرد دولت موقت، شناساندن جاسوسان آمریکایی و اعتراض به فشارهای تبلیغاتی آمریکا و حمایت آنها از افراد ضد انقلاب و فراری و ... طبیعتاً دانشجویان پس از تسخیر سفارت حق داشتند طلبشان را بر سر آمریکا فریاد بکشند . آنان از ایلات متحده عدم دخالت در امور داخلی ایران،تحویل شاه و همسرش فرح و محاکمه آنها در ایران، رفع تحریم های اقتصادی و مالی و آزاد کردن اموال و داراییهای ایران در آمریکا، تحویل اموال خاندان سلطنتی و فراریان از ایران و... را می خواستند. اشغال سفارت آمریکا نتایج دیگری را نیز در بر داشت؛ این حادثه در واقع منجر به افول دولت موقت بازرگان نیز شد و بازرگان دو روز پس از این واقعه استعفا کرد که بلا فاصله توسط امام پذیرفته شد و اساس همکارسهای ایران و ایالات متحده از هم گسیخت و آمریکا را که به لطف دولت موقت توانسته بود موقعیت از دست رفته اش در ایران را کم کم باز یابد با ضربه مهلکی از میدان به در کرد. هیئت حاکمه آمریکا به شدت گیج شده بود و اختلافات در مورد راه برخورد با ایران شدت گرفته بود. گروهی با نماینده سایروس ونس وزیر خارجه راههای دیپلماتیک و گفتگو و در نهایت تحریم های اقتصادی و پروازی را مد نظر داشتند. گروهی دیگر به رهبری برژینسکی مشاور امنیت ملی دخالت نظامی را برای حل مسأله گروگانگیری پیشنهاد کردند تا آنجا که سایروس ونس پس از شکست حمله نظامی آمریکا در طبس از سمت خود استعفا کرد. آمریکا به تحریم اقتصادی ایران و بلوکه کردن اموال و داراییهای ایران در بانکهای آمریکا و حتی آزادر و اذیت ایرانیان مقیم آن کشور پرداخت، اما در عوض اشغال سفارت که پیام آور آزادی و طنین انداز فریاد مظلومیت بود در کشورهای محروم و نهضت های آزادی خواه مورد استقبال قرار گرفت و باعث ریشه دوانیدن حرکتهای ضد استکباری در سطح جهان شد. این حادثه هماقدر که بزرگ و مهم بود؛ تأثیرات بزرگ و مهمی را نیز از خود بجا گذاشت: ماهیت ایالات متحده را مشخص کرد، رابطه استعماری ایران و آمریکا را تمام شده اعلام کرد، هیمنه امپریالیسم آمریکا را در هم شکست، مردم را که در زمان حکومت دولت موقت خانه نشین شده بودند به صحنه کشاند، گروههای مارکسیستی از بین رفت و منجر به شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری در سال 1980 شد: اشپیگل نوشت: « زمانی ایالات متحده می توانست تصمیم بگیرد چه کسی در ایران بر مسند قدرت بنشیند، اما امروز در 1980 آیت اللهی در تهران می تواند سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده را تعیین کند» و یا همیلتون جردن رئیس ستاد انتخاباتی کارتر در سال 1980 می گوید: « برای من روشن بود که کلید انتخابات در دست کسان دیگر در آنسوی دنیاست که تصمیم و عملشان تا آخرین لحظه قابل پیش بینی نیست. کارتر در هواپیما به من گفت: عجیب است که سرنوشت انتخابات در کشور بزرگ ما نه تنها در شیکاکو یا نیویورک ، بلکه در تهران تعیین می شود» آری این است اراده یک ملت مسلمان که هر وقت بخواهد می تواند شکوه توخالی استکبار را به سخره بگیرد و آنرا به زانو در آورد. اکنون که 28 سال از آن اتفاق می گذرد، بسیاری از حقایق آن زمان بر ما روشن می شود و به تبع آن پرسش های جدیدی نیز در حال شکل گیری است: براستی آیا دانشجویان امروز ما در مقایسه با دانشجویان آبان 58 همان دید را نسبت به مسائل پیرامون خود دارند؟ آیا آن آرمان هایی که با جسارت و حرارت توسط آن جوانان از آنها دفاع می شد، اکنون به همان اندازه در دل ما زنده است؟ یا گذشت زمان آنها را برایمان تغییر داده؟ آیا خط قرمزهای جنبش دانشجویی الان ما همان خط قرمزهای آبان 58 است؟ آیا اساساً ما جنبش دانشجویی به معنای اصل کلمه داریم؟ آیا در حالیکه جنبشهای دانشجویی نسبتاً در کارهای علمی فعالند، کمی از معنای سیاسی آن دور نشده اند؟ در حالیکه پارادایم های جنبش دانشجویی آن زمان که منتهی به تسخیر سفارت شد متشکل بود از کار تشکیلاتی و مبارزه انقلابی. اینها پرسش هایی است که باید به آنها پاسخ داد... نظر فراموش نشود.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 1:26 توسط حامد |
|
|
وقایع16/7/86 دانشگاه تهران
هدفم از نوشتن این مطلب هاج و واج ماندن عده ای از جدید الورودیها از وقایع دانشگاه است...آنها که فکر میکردند دانشگاه در درجه اول محلی است برای کسب علم. پس خودم را جای یکی از آنها گذاشتم و ... یکی به من بگوید اینجا چه خبر است؟ هنوز یک ماه هم نمیشود که از اولین تجربه حضور من در دانشگاه میگذرد. دیروز هم مانند روزهای قبل کتابهایم را در کیفم گذاشتم و همانطور که درسهایم را در ذهنم مرور میکردم آماده میشدم تا به دانشگاه بروم...تازه از خانه خارج شده بودم که ناگهان یادم آمد کتابی که قرار بود امروز در کتابخانه آن را تمام کنم را جا گذاشته ام ... به سرعت به خانه برگشتم... کتاب را برداشتم و خیالم راحت شد. به درب دانشگاه که رسیدم دیدم اوضاع طور دیگری است و دربانان با حساسیت ویژه ای عبور و مرور افراد را کنترل میکردند، کنترلی که حتی در روز ثبت نام هم وجود نداشت. بی مقدمه یادم آمد که قرار است امروز رئیس جمهور در دانشگاه سخنرانی داشته باشد. اما آیا یک سخنرانی آن هم در فضای فرهنگی و علمی دانشگاه نیاز به کنترل دارد؟ نمیدانم...به دانشکده که رفتم، دیدم که دانشجویان دانشکده به طرز بی سابقه ای تقلیل یافته اند و به غیر از هم ورودی های خودم و عده ای که زیاد در دانشکده ندیده بودمشان کس دیگری آنجا نبود.با خودم گفتم: مگر امروز کلاسها برگزار نمیشوند؟ یا اگر برگزار میشوند مگر میشود که دانشجویان از کلاس خود بزنند و روبروی کتابخانه تجمع کنند؟ ساعت دوم کلاس نداشتم. به ÷یشنهاد بچه ها رفتیم به محل برگزاری سخنرانی رئیس جمهور. خیلی دوست داشتم داخل سالن شوم اما نزدیکتر که شدم دیدم مثل اینکه بقیه ترجیح میدهند بیرون سالن حاضر باشند تا داخ... مگر سخنرانی داخل نیست؟ مگر آنها به همین خاطر به اینجا نیامده اند؟یکی از بچه ها گفت: حالا که نمیتوانیم داخل شویم بهتر است صبر کنیم و ببینیم که چه اتفاقی می افتد...روی پنجه های پای خود ایستادم تا ببینم چه اتفاقی می افتد. اما چیز خاصی پیدا نبود. کیفم را محکم گرفته بودم.... دیدم جمعیتی کف زنان و سوت زنان و عده ای در حال خواندن شعر؟ با نوشته هایی در دست به سمت کتابخانه رهسپار بودند... روی مقواهای آنها نوشنه شده بود: احسان، مجید و احمد را آزاد کنید... چیزهایی درباره وقایع دانشگاه امیرکبیر شنیده بودم... شاید اینها همانهایی باشند که به مقدسات دینی من توهین کرده اند؟... یا عده ای دیگر از مقواها گلایه مند بودند از اینکه چند تن از استادان را از درس دادن منع کرده بودند...نام یکی از آنها برایم آشنا بود... جمله ای از وی در خاطرم بود که در جایی خوانده بودم: « مفتخرم از اینکه در جوانی دستهای خود را به آب وضو نیالوده ام!»... و شنیده بودم که این استادان طبق قوانین از درس دادن منع شده بودند... مگر هر چه قانون بگوید نباید از آن اطاعت کرد؟ شاید قانون برای اخراج آنها دلایل حکم تری داشته باشد؟...حتماً...آن گوشه دیگر عده ای جمع شده بودند و افرادی به نوبت مشغول صحبت کردن بودند.. هر جمله ای که تمام میشد، از آنها صدای تکبیر به گوش میرسید...گفتم برای آرامش دل و ذهن مشوشم چیزی بهتر از ذکر خدا سراغ ندارم...سرم از سوت زدنها و کف زدنها درد گرفته بود و فکر اخراج کردن استادها ذهنم را به خارش انداخته بود... ناگهان در لابلای سخنان یکی از آنها به گوش رسید که در در دوره وزارت آقای معین و ریاست جمهوری آقای خاتمی طی 8 سال حدود 270 استاد مذهبی دانشگاه را اخراج کرده بودند... گهتم برای اخراج انها حتماً میباست اعتراض به مراتب عظیم تری صورت میگرفته؟... باید از کسی میپرسیدم...یا چیز دیگری که واقعاً برای جالب بود این بود: تا انجایی که من اطلاع داشتم دانشجویانی که بیش از سه ترم مشروط میشوند قادر به ادامه تحصیل نیستند. یعنی قانون به آنها این اجازه را نمی دهد.اما من شنیدم که در جمع آنهایی که سوت و کف میزدند دانشجویانی حضور دارند که 7 الی 10 ترم مشروط شده اند و هنوز به ادامه تحصیل مشغولند .. اینرا که دیگر قانون نمیگوید...نزدیک اذان بود...رفتم تا برای نماز وضو بگیرم ، وقتی برگشتم دیدم چند نفر دور هم جمع شده اند... مثل اینکه درگیری شده بود... روی پیراهن یکی از آنها که آستینهایش را بالا زده بود تا وضو بگیرد، چند قطره خون دیدم... خنده ام گرفت و دلم به حال خودم سوخت...مگر اینجا دانشگاه نیست؟ مگر اینجا محل گفتگو و مناظره منطقی نیست؟ یکی به من بگوید اینجا چه خبر است؟.... خیلی خسته بودم... دیگر حوصله سر کلاس رفتن را نداشتم... و در حالیکه نتوانسته بودم کتابی که امروز قرار بود در کتابخانه بخوانم را تمام کنم، و از این بابت به شدت عصبانی و ناراحت بودم، رهسپار خانه شدم... نظر فراموش نشه ! معرفی لینکهایی دیگر که در این باره نوشته اند: ضرب و شتم و فحاشی, نفسهای آخر افراطیون ( دست نوشته های یک دانشجو) غیرتی که از آمریکایی ها کمتر بود ( زلف یار )
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:58 توسط حامد |
|
|
توسعه پايدار اسلامي عبارتهاي توسعه و پيشرفت گاهي اوقات به جاي يكديگر به كار مي روند. درست است اين دو در زبان عاميانه مترادف يكديگرند اما با هم تفاوت دارند. عمده ترين تفاوت آنها عبارتست از تك بعدي بودن پيشرفت و چند جانبه بودن توسعه. مثلا بهبود وضعيت بهداشت در يك كشور را پيشرفت بهداشت و يا بالا رفتن رتبه تيم فوتبال يك كشور را در رده بندي فيفا پيشرفت آن تيم مي ناميم.اما بهبود همزمان وضعيت اقتصاد، بهداشت، ورزش، سطح سواد، رفاه و ... نشان دهنده توسعه يافتن يك كشور است. عمده ترين معيار توسعه، پيشرفت اقتصادي است. به جهت اهميت ويژه و از طرف ديگر، سهولت سنجش پارامترهاي اقتصادي، با افزايش ثروت در يك كشور، ديگر پارامترهاي توسعه نيز به سمت مطلوب حركت مي كنند. بنابراين آغاز توسعه، پيشرفت اقتصادي است. نكته بعدي اين است كه توسعه بايد پايدار باشد. يعني به يك عامل وابسته نباشد كه با حذف آن عامل، كل توسعه تحت الشعاع قرار گيرد. مثلاً اگر افزايش بهاي نفت باعث رشد پارامترهاي سنجش توسعه شده باشد، با ارزان شدن آن و يا اتمام منابع نفتي، آن كشور به عقب بر خواهد گشت و اين توسعه ناپايدار خواهد بود.مثل آنچه ممكن است در كشورهاي حوزه خليج فارس اتفاق بيفتد و يا آنچه در كشور خودمان در زمان اميركبير اتفاق افتاد كه با مرگ امير كبير، به سرعت به وضعيت قبلي بر گشتيم. نتيجه توسعه پايدار بهبود شرايط زندگي، رفاه، افزايش ثروت و ... است. سؤال اينجاست كه آيا نتايج توسعه همان اهداف خلقت انسان است؟ حتماً همخواني كامل ندارد. اگر چه بعضي عوامل، مثل سواد آموزي، كار و ... مشترك هستند، ولي تنيجه كارمهم است. در واقع توسعه، مي بايست ابزار تكامل انسان باشد نه اينكه خود، هدف قرار گيرد. به عبارت ديگر توسعه وسيله است، نه هدف. در جامعه اسلامي پارامترهاي جديد بايد اندازه گيري شود كه با هدف توسعه اسلامي همخواني داشته باشد. مثلاً مصرف بيشتر به عنوان عامل سنجش توسعه غير اسلامي ، با عدم اسراف و تبذير در در فرهنگ اسلامي همخواني ندارد، پس بايد اصلاح شود و يا در غير اين صورت حذف گردد. به علاوه عواملي مانند: اخلاق، كمك به ديگران، حلال و حرام،ايثار و شهادت و... عواملي هستند كه در فرهنگ اسلامي وجود دارند اما در توسعه غير اسلامي به حساب نمي آيند. نتيجه اينكه، كپي برداري عوامل سنجش توسعه در كشور ما از روي نسخه هاي غربي اشتباهي فاحش است كه ما را به بيراهه مي برد و ما بايد در جامعه به دنبال ايجاد شاخصه هايي باشيم كه با دين و فرهنگمان كه همان دين و فرهنگ اسلامي است، همخواني داشته باشد. سمبل توسعه اسلامي، مدينه فاضله اي است كه ويژگيهاي آن با با ويژگيهاي كشورهاي توسعه يافته امروز جهان تفاوتهاي بسياري دارد. به اميد روزي كه توسعه جامعه ما مصداق بارز توسعه اسلامي باشد. يا حق... نظر فراموش نشود...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:14 توسط حامد |
|
|
خطابه اي پر شور در ستايش قانون
سيد جمال الدين اصفهاني از واعظان و انديشمندان سرشناس جنبش مشروطه در نخستين دوره مجلس شوراي ملي جملاتي را بر زبان آورد كه قطعاً پر شور ترين چكامه ايست كه در تاريخ همه انقلابهاي نو در ستايش قانون سروده شده است: ايها الناس! هيچ چيز مملكت شما را آباد نمي كند مگر متابعت قانون، مگر ملاحظه قانون، مگر حفظ قانون، مگر احترام قانون، مگر ملاحظه قانون، مگر اجراي قانون و باز هم قانون و ايضاً قانون اطفال بايد از طفوليت در مكاتب و مدارس قانون بخوانند و بدانند كه هيچ گناهي در شريعت ودين بالاتر از مخالفت قانون نيست.معني معصيت يعني خلاف قانون، عمل كردن به دين يعني قانون، مذهب يعني قانون، دين اسلام يعني قانون خدايي، آقا جانم قانون! قانون! بچه ها بايد بفهمند، زنها بايد بفهمند كه حاكم قانون است و بس و هيچكس در مملكت حكمش مجري نيست مگر قانون. مجلس شوراي ملي يعني حافظ قانون، وكيل يعني كسي كه تدوين قانون كند، مجلس مقننه و قوه مقننه يعني مجلسي كه قانون وضع مي كند، وزير يعني مجري قانون، سلطان يعني رئيس قوه مجريه قانون، سرباز يعني حافظ قانون، پليس يعني حافظ قانون، عدالت يعني قانون، ثروت يعني اجراي قانون و خلاصه آنكه آبادي مملكت، شيرازه بندي مليت و قوميت هر ملت منوط است به اجراي قانون.... حتماْ قانون چيزه خوبيه ديگه!... به امتحانش مي ارزه!...مگه نه؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 2:30 توسط حامد |
|
|
اسب و زينمون رو بردن... نذاريم راهو بدزدن ... مطلب را با اين حديث معروف از خاتم الانبياء (ص) شروع مي كنم و پيرامون آن بحث را پي مي گيريم: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي، ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا ابداً لن يفترق حتي يردا علي الحوض الكوثر» پيامبر دو گوهر ارزشمند را براي ما به يادگار گذاشت، يكي قرآن و ديگري اهل بيت پاكش عليهم السلام. اگر نيك بنگريم ميبينيم كه به حق اگر بخواهيم دو نعمت ، از بزرگترين نعمات الهي را برشمريم، در ميان تمامي نعمت هايي كه خداوند به ما عطا كرده اين دو گوهر از اهميت ويژه اي برخوردارند. چيزي كه مشخص است اينست كه جامعه ما از دير باز با اين دو عجين بوده و هست. براي اعتلاي ايندو تلاش كرده، خرج كرده و حتي جانش را فدا كرده، پس هم ما و هم تمامي كشورهاي دنيا برا اين باورند كه جدا كردن ملت ايران از ثقلين پيامبر امكان پذير نيست و مادامي كه اين دو وجود دارند، روح ايمان، آزادگي، ايثار، جهاد و ... نيز در بين آنها وجود دارد و اينها عواملي هستند كه شكست يك جامعه را غير ممكن مي كنند. از طرف ديگر روح اسلام ستيزي و اسلام گريزي در غرب بخاطر زيانهايي كه آنها دارند از اسلام مي برند چيزي است كه با آها عجين شده. و اين را هم مي دانيم كه آنها تمام تلاش خود را براي مبارزه با اسلام ميكنند.اسلامي كه اگر بخواهيم آنرا در دو كلمه خلاصه كنيم، آن دو كلمه قرآن و اهل بيت است. اما هم ما و هم آنها بخوبي مي داننم كه نمي توانند ايندو را از جامعه ما جدا سازند، خود قرآن كه آب پاكي را بر دست آنها ريخته:« انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون» بنابر اين تنها يك راه باقي مي ماند و آن كمرنگ كردن روح معارف اسلامي است، يعني بردن ثقلين در وادي اي كه هيچ ضربه اي به آنها نزند، مصداق همان شيري كه دندانهايش را كشيده اند. چيزي كه آنها مي خواهند تغيير« اشداء علي الكفار و رحماء بينهم» است وبراي تحقق اين هدف چه پول ها كه خرج نمي كنند و چه تخصصها كه به كار نمي گيرند و چه وقتها كه نمي گذارند، حتي براي براندازي جلسات روضه در ايران ميليون ميليون خرج مي كنند و وقتي كه مي بينند نمي توان آنها را بر انداخت، چه قدر خوشحال مي شوند كه پيام مكتب اسلام به صورت منحرف شده و يا مبتذل بيان شود. مثلا ترويج مطالب غير واقعي در قالب خواب، مكاشفه، زبان حال و يا بيان گزارشهاي غير عقلاني و مبتذل از واقعه تاريخي و خرافه هاي غالباً احساساتي. گاهي بيان اين مطالب با هدف بيان مسأله اي غير واقعي نيست بلكه بخاطر غفلت و نا آگاهي نسبت به روح تعاليم ديني است. مثلا در جلساتي كه در رسانه هاي مختلف نمود دارد و در بين مردم از انعكاس بالايي برخوردار است، نمي بايستي به عزاداريهاي صوري اكتفا شود و از طرح پيام اهل بيت كه دشمنان شيعه علوي از طرح اين پيام در هراسند خودداري شود. يكي از مسائل مهم در اين زمينه كاركرد رسانه ملي است. رسانه ملي نبايد به عوام نگري و سطحي نگري اين واقعه دامن بزند، زيرا انعكاس و تأثير گذاري اش در جامعه بسيار بالاست. مسئله ديگر بردن اهل بيت به وادي ظاهر است، به اسم عرفان. يعني تصور اهل بيت با صورتي زيبا و هيكلي درشت و اندامي تنومند. اين مسئله نياز به توضيح دارد. همانطور كه ميدانيم در وادي عرفان هر چيزي نماد چيز ديگري است، چشم، لب، دهان و... هر كدام براي عارف معناي خاصي دارد، دقت كنيد: عارف! يعني كسي كه تمامي مراح شناخت را گذرانده و به اين مرحله رسيده است كه بگويد: من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم . اينطور نيست كه اگر ما بخواهيم كودكي را با اهل بيت عجين سازيم، در همان گام اول، برايش از چشمان زيبا و قد بلند اهل بيت بگوييم و او را بدون شناخت و معرفت نسبت به اهل بيت و قرآن رها كنيم تا در جهل خود بماند و اعتقاداتش با كوچكترين لرزشي فرو ريزد. پس رسيدن به آن مرحله خود نيازمند طي مراحلي ديگر است، تازه اگر هم شرايط فراهم شد بروز دادن آن در رسانه ها كار صحيحي نيست، چون در آن صورت ما با يك قشر خاص طرف نيستيم بلكه مخاطب عموم مردم اند و اين ممكن است مضرات جبران ناپذيري را به دنبال داشته باشد. اين مقوله ظاهر گرايي در قبال قرآن نيز مصداق دارد و آن عبارتست از توجه و اهتمام به روخواني و قرائت قرآن و زيباخواني آن و عدم اهتمام كافي نسبت به مقوله تفسير و آموزش تعاليم قرآني. البته ما هم ميدانيم كه كوچكترين قدم براي قرآن و اهل بيت بر داشتن داراي بيشترين اجر است، اما چيزي كه در شرايط فعلي جامعه ما بدان نياز دارد تزريق تعاليم و معارف حقيقي اسلام در كالبد اقشار جامعه است. مسئله ديگري نيز كه قابل نقد است، اينست كه ما برخي معارف را پر رنگ تر و غليظ تر بيان مي كنيم و برخي ديگر را كمرنگ و مسكوت رها مي كنيم، به عنوان مثال در قبال اهل بيت، عليرغم اينكه كلهم نورُ واحد، اما آيا همتي كه براي بزرگداشت ولادت و شهادت ائمه مي كنيم بين آنها متناسب است؟ ما نمي گوييم براي هر كدام از ائمه ده روز عزاداري و يا چندين روز جشن بگيريم ، هر چند هر كاري كه كرده ايم و خواهيم كرد قطره ايست در مقابل دريا، اما اينطور نيز صحيح نيست كه ما ولادت يا شهادت بعضي ائمه را مسكوت رها كنيم و يا اصلا به خاطر نداشته باشيم. در خصوص معارف اهل بيت نيز متأسفانه وضع به همين منوال است. به عنوان مثال آيا ما اطلاعاتي كه از سخنان و زندگي نامه حضرت علي (ع) داريم با اطلاعات ما از امام جواد يا امام هادي عليهم السلام يكسان نه، متناسب است؟ اگر ما دوباره باز گرديم به حديث گهر بار پيامبر(ص) نكته اي كه به چشم مي زند و نمود دارد، عدم جدايي قرآن واهل بيت است. سؤالي كه جا دارد در اينجا مطرح شود اينست: چرا ما شيعيان كمتر به قرائت و فهم قرآن اهميت مي دهيم ؟ چرا براي مراسم عزاداري ائمه اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين ساعتها وقت صرف مي كنيم ولي در زمينه قرائت و شركت در جلسات قرآني كمتر اهتمام داريم؟ دقيقاً انحراف مسلمانان از آنجايي شروع مي شود كه خواستد بين كتاب خدا و اهل بيت فاصله و جدايي بيندازند در حالي كه اين دو از هم جدا نمي شوند و چنگ زدن به هر دوي آنها اجتناب ناپذير است. نمي توان گفت:« حسبنا كتاب الله» يا « حسبنا ما روي لنا من اهل البيت» بلكه بايد يه هر دوي انها تمسك ورزيد. حال وظيفه ما شيعيان در قبال اين دو امانت گرانقدر اينست كه علاوه بر رونق دادن و اعتلاي قرآن و اهل بيت با روح تعاليم و معارف آنها نيز آشنا شويم تا هيچ كس و هيچ ابزاري نتواند خدشه اي به اين دو امانت گرانبها وارد سازد. ان شاء الله...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 13:2 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بیا به خاطر ایمانمان به شک باشیم
و از اهالی این درد مشترک باشیم حامد زمانی هستم، دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران, ورودی 85 به همراه چند تن از دوستان، نشریه ای را قلم زدیم به نام دست گرم این هم وبلاگ نشریه ماست... گفتم باید بنویسم تا نمیرم... راستی!... به ذره گر نظر لطف, بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند همین... |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|